علت قهوه‌ای شدن مواد غذایی، وقوع واکنش‌های شیمیایی اکسید و احیا در آن می‌باشد. این واکنش‌ها علاوه بر تغییر رنگ باعث تغییر باقی خصوصیات ترکیب غذایی نیز می‌شود که این خصوصیات مانند تغییر بو، مزه و ... می‌باشد.

 

وقوع واکنش هاي قهوه اي شدن در مواد غذايي مختلف از جمله گوشت، ماهي، ميوه و سبزي در زمان هاي پخت، فرآوري و نگهداري باعث کاهش ويژگي هاي حسي محصول، در نتيجه بروز تغييراتي در رنگ، عطر، طعم و خواص تغذيه اي آنها مي گردد. اين تغييرات معمولاً موجب محدود شدن زمان ماندگاري محصولات غذايي مي شود.

 

انواع واکنش های قهوه ای شدن

واکنش هاي قهوه اي شدن در مواد غذايي از نظر شيميايي به دو گروه تقسيم بندي مي شوند: 1 ـ واکنش هاي قهوه اي شدن آنزيمي 2 ـ واکنش هاي قهوه اي شدن غير آنزيمي.

 

واکنش قهوه اي شدن آنزيمي

گروه اول يا واکنش هاي قهوه اي شدن آنزيمي، در محصولاتي چون زردآلو، سيب، هلو، گلابي، موز، انگور و سبزيجاتي مانند سيب زميني، قارچ، کاهو و فرآورده هاي دريايي مانند ميگو اتفاق می‌افتد. ايجاد برش و پوست کندن و يا آسيب ديدگي و له شدگي اين محصولات باعث آزاد شدن آنزيم پلي فنولاز موجود در بافت آنها مي شود، اين آنزيم در حضور اکسيژن ها باعث اکسيده شدن ترکيبات مونوفنولي مواد غذايي نامبرده و ايجاد ترکيبات جديدي به نام کينون ها مي شود. کينون ها در نهايت باعث توليد پيگمان هاي رنگي قرمز و قهوه اي و رنگي شدن مواد غذايي مي گردند.

 

راه هاي جلوگيري از بروز قهوه اي شدن آنزيمی

يکي از راه هاي جلوگيري از بروز قهوه اي شدن آنزيمي در ميوه جات و سبزيجات جلوگيري از تماس اکسيژن با بافت آسيب ديده مي باشد. به طور مثال قرار دادن سيب زميني پوست کنده در داخل آب، همچنين قرار دادن ميوه و سبزي در يخچال هم از بروز اين واکنش جلوگيري مي کند. در صنعت هم از روش هاي مختلفي براي جلوگيري از اين واکنش استفاده مي شود. مانند غير فعال کردن آنزيم يا جلوگيري از تماس اکسيژن با محصول. البته وقوع اين واکنش در تهيه محصولاتي چون چاي، قهوه و کاکائو مفيد و مطلوب مي باشد، زيرا رنگ، عطر و طعم مطلوب براي فرآورده ايجاد مي نمايد.

 

واکنش قهوه اي شدن غير آنزيمي

نوع ديگر واکنش هاي قهوه اي شدن، واکنش قهوه اي شدن غير آنزيمي مي باشد که به چندين روش ممکن است رخ دهد:

الف) کارامليزاسيون يا پيروليز قندهاي موجود در مواد غذايي در اثر حرارت زیاد، که باعث بروز رنگ قهوه اي در ماده غذايي مي شود و ترکيب رنگي حاصله همان کارامل شناخته شده مي باشد که در صنايع غذايي به عنوان رنگ دهنده کاربرد دارد.

 

ب) نوع دوم واکنش قهوه اي شدن غير آنزيمي ناشي از تجزيه گرمايي اسيد اسکوربيک موجود در ماده غذايي مي باشد که مي تواند در حضور هوا و يا شرايط بي هوازي رخ بدهد. وقوع اين واکنش باعث تخريب کامل اين ويتامين ضروري می‌شود.

 

ج) نوع سوم و مهمترين نوع واکنش قهوه اي شدن غير آنزيمي واکنش ميلارد (نام کاشف فرانسوي واکنش ) مي باشد. اين واکنش در طيف وسيعي از مواد غذايي مثل انواع نان و بيسکويت، کيک ها، مغزها و گوشت ها رخ مي دهد و فرآورده هاي ناشي از آن وارد رژيم غذايي روزانه افراد جامعه مي شود.

 

از زمان کشف واکنش قهوه اي شدن در سال 1912 توسط ميلارد، دانشمندان علوم غذايي بر روي مکانيسم هاي قهوه اي شدن، اثرات آن بر خواص ارگانولپتيکي، ظاهري، شيميايي و صنعتي غذاها پژوهش‌های بسياري را انجام داده اند، ولي اثرات آنها در تغذيه و سلامت انسان کمتر مورد توجه بوده است.

 

قهوه اي شدن غير آنزيمي يا واکنش ميلارد در علم غذا بسيار مهم مي باشد و نتيجه آن مي تواند مطلوب يا نامطلوب باشد. واکنش میلارد بيشتر در بین پروتئين ها و قندهاي احياکننده موجود در غذا انجام مي گيرد و در نهايت به ايجاد ترکيبات رنگي و برخي مواد طعم زا در ماده غذايي منتهي مي گردد. واکنش میلارد در برخي مواد که رنگ و طعم ناشي از آن مهمتر مي باشد، مانند تشکيل پوسته نان مفيد، ولي در قهوه اي شدن شير استرليزه شده و تبخير شده نامطلوب مي باشد. تغييرات تغذيه اي ناشي از واکنش میلارد شامل تغيير در متابولسيم پروتئين ها، اختلال در متابوليسم مواد معدني، بروز مسموميت، توليد مواد موتاژن و کارسينوژن و تخريب اسيد اسکوربيک مي باشد.

 

تأثير واکنش ميلارد در کاهش ارزش تغذيه اي پروتئين ها :

واکنش ميلارد به چند طريق باعث کاهش ارزش تغذيه اي و کفايت پروتئيني مواد غذايي مي گردد. اول اينکه اين واکنش بين اسيد آمينه آزاد پروتئين ها و يک قند احيا کننده مانند گلوکز موجود در مواد غذايي رخ مي دهد، بنابراين اسيد آمينه درگير در اين واکنش، ارزش تغذيه اي خود را از دست مي دهد. براي مثال ايجاد رنگ قهوه اي در پوسته نان نشان دهنده ي وقوع اين واکنش بين پروتئين گندم (گلوتن) با کربوهيدرات هايي مانند گلوکز مي باشد. در اين ميان اسيد آمينه ليزين به دليل دارا بودن گروه آمين آزاد به سهولت در اين واکنش وارد می‌شود و نابود مي گردد.

 

به طوري که ميزان نابودي اين اسيد آمينه طي پخت نان 25 درصد، در بيسکويت 61 درصد و درشير خشک حدود 40 درصد مي باشد. از آنجايي که ليزين يک اسيد آمينه ضروري می‌باشد و بعضي از مواد غذايي به طورطبيعي دچار کمبود آن هستند، نابود شدن آن طي نگهداري يا فرايند کردن مواد غذايي به ويژه در طبقات اجتماعي آسيب پذير مسئله ساز مي باشد.

 

تأثير بر هضم پروتئين ها :

در اثر ايجاد اتصال بين اسيد آمينه پروتئين و عامل احياء کننده کربوهيدرات، قابليت هضم پروتئين ها کاهش يافته و بدين صورت ارزش پروتئيني مواد غذايي کم مي گردد. ترکيبات جديد حاصله قابل شناسايي براي آنزيم هاي هضمي نمي باشند.

 

تأثير بر آنزيم هاي پپتيداز:

برخي از ترکيبات به دست آمده از واکنش ميلارد از فعاليت آنزيم هاي پروتئوليتيک مانند آنزيم هاي پپسين، تريپسين و کربوکسي پپتيداز جلوگيري مي کنند. بنابراين واکنش میلارد نه تنها مستقيماً با درگير کردن برخي از پروتئين ها ارزش غذايي را کاهش مي دهد، بلکه از هضم ساير پروتئين هاي موجود در غذا هم که وارد اين واکنش نشده اند، جلوگيري مي کند.

 

تخريب اسيد اسکوربيک :

در غذاهايي که مستعد واکنش ميلارد مي باشند، معمولاً تخريب اسيد اسکوربيک به طور کامل انجام مي شود.

 

اختلال در متابوليسم مواد معدني :

پيگمان هاي قهوه اي پليمريکي که طي واکنش ميلارد توليد مي شوند  ملانوئيدن ها)، به شیوه عوامل باند شونده با کاتيون هاي فلزي عمل مي کنند که از اين طريق بر فراهم زيستي مواد معدني اثر مي گذارند. نشان داده شده است که رژيم هاي حاوي فرآورده هاي ميلارد باعث اختلال در جذب کلسيم و افزايش دفع ادراري آن شده اند، بنابراين مصرف مواد غذايي که دستخوش واکنش ميلارد شده اند، جذب مواد معدني موجود در رژيم غذايي را کاهش مي دهد.

 

مسموميت زايي فراورده هاي ميلارد :

متابوليت هاي حاصل از واکنش ميلارد براي بدن سمي مي باشند و عوارض متعددي را ممکن است سبب شوند، براي مثال کاهش وزن، نکروز کبدي، هپاتومگالي (بزرگ شدن کبد) و نفرومگالي (بزرگ شدن کليه) در موش هاي تغذيه شده با غذاهاي حاوي فرآورده هاي ميلارد گزارش شده است. تحقيقات در مورد اثر مسموميت زاي آنها در مورد انسان در حال انجام است.

 

موتاژن زايي و سرطان زايي فرآورده هاي ميلارد :

فراورده هاي ناشي از واکنش ميلارد در سيستم هاي آزمايشگاهي باعث بروز سرطان و جهش هاي ژنتيکي شده است که موتاژن زايي فراورده هاي ميلارد مربوط به قسمت آلکيل ايميديازول اين فرآاورده ها و آمين هاي آروماتيک (که از طريق حرارت دادن آمينواسيدها توليد مي شوند ) مي باشد.

 

تأثير متقابل واکنش ميلارد و اکسيداسيون چربي ها :

واکنش ميلارد و پراکسيداسيون چربي ها دو واکنش مهم شيميايي مي باشند و معمولاً با هم تداخل دارند. ليپيدها به دليل توانايي اکسيد شدن در واکنش ميلارد مؤثر هستند، همچنين فرآورده هاي ميلارد بر اکسيداسيون چربي اثر دارند. اين فرآورده ها در برخي حالات باعث تسريع اکسيداسيون و در مواقعي باعث کاهش سرعت آن مي شوند.

 

اثرات مفيد واکنش ميلارد :

در کنار تأثيرات مضر واکنش ميلارد خواص مفيدي هم براي آن ذکر شده است که اکثراً کاربرد صنعتي دارند، براي مثال برخي از فرآورده هاي واکنش ميلارد خاصيت آنتي اکسيداني بسيار قوي دارند و مانع اکسيداسيون LDL در بدن مي شوند و عامل مؤثري در جلوگيري از آترواسکلروز و ساير بيماري هاي ناشي از استرس اکسيداتيو مي باشند. همچنين برخي از ترکيبات به دست آمده از واکنش میلارد باعث بهبود و تخفيف عوارض ناشي از هيلکوباکترپيلوري در مدل هاي تجربي شده است و مي توان آنها را جايگزين درمان دارويي فعلي نمود.

 

نتيجه گيري:

همان طوري که مي دانيم، هدف از تغذيه فقط مصرف يک فرآورده غذايي نيست، بلکه اين فرآورده از لحاظ کيفي نيز بايد داراي ويژگي هاي خاصي باشد و در کنار رنگ، طعم و خواص ظاهري مطلوب، داراي خواص تغذيه اي مناسبي هم باشد، چه بسا فرآورده هايي که از لحاظ ظاهري تمامي ويژگي هاي محصول مورد نظر را دارا هستند، ولي فاقد ارزش تغذيه اي قابل توجهي مي باشند و حتي گاهي هم مضر هستند. يکي از واکنش هايي که در سطح وسيعي در حين فرآوري مواد غذايي رخ مي دهد، واکنش ميلارد است.

 

عوامل مختلفی در بروز واکنش میلارد نقش دارند، از جمله روش پخت مواد غذايي و درجه حرارت مورد استفاده، به طوري که کباب کردن در دماي 225 درجه سانتيگراد و سرخ کردن در دماي 177 درجه سانتيگراد، باعث افزايش سرعت وقوع واکنش مي شوند و بعد از آنها ، روش هاي برشته کردن و آب پز کردن قرار مي گيرند. بنابراين آب پز کردن مواد غذايي روشي ايمن براي تهيه مواد غذايي مي باشد. در بين عوامل مؤثر در سرعت واکنش ميلارد، درجه حرارت پخت و روش پخت مؤثرتر از زمان پخت مي باشند. افزايش درجه حرارت به شکل مشخصي باعث تسريع واکنش ميلارد مي گردد.

خشک بودن ماده ي غذايي و کم بودن رطوبت هم از ديگر عوامل تسريع کننده واکنش میلارد است و اين امر دليل ديگري بر ترجيح روش آب پز کردن نسبت به ساير روش ها مي باشد، همچنين واکنش میلارد در PH خنثي تسريع مي شود و با کاهش PH به سمت اسيدي از سرعت واکنش کاسته مي شود. بنابراين مي بايست در تغذيه روزمره سعي شود در کنار انتخاب ماده اوليه مناسب از روشي ايمن برای فرآوري مواد غذايي استفاده گردد تا از تشکيل ترکيبات مضر جلوگيري شده و ارزش تغذيه اي ماده غذايي هم بالا برود.

 

 

 

تولید نور توسط کرم های شب تاب نتیجه یک واکنش شیمیایی است با عنوان زیست‌تابی که در عضو ویژه‌ای که عموما در قسمت تحتانی شکم حشره واقع شده است انجام می‌گیرد.

کرم شب تاب

کرم شب تاب (به انگلیسی: Firefly) بر خلاف نامش از خانواده حشرات و زیرمجموعه سوسک‌ها و زیرشاخه غلاف پران یا قاب بالان می‌باشد. کرم‌های شب تاب نور سرد تولید می‌کنند که فاقد طیف‌های فروسرخ و فرابنفش می‌باشد. این نور که طول موج آن از ۵۱۰ تا ۶۷۰ نانومتر متغیر است می‌تواند به رنگ‌های زرد، سبز یا قرمز کم‌رنگ دیده شود.

 

تاکنون در حدود ۲۰۰۰ گونه کرم شب تاب در نواحی معتدل و گرمسیری شناسایی شده است. بسیاری از کرم های شب تاب در مناطق مردابی و جنگلی، جایی که لاروهایشان به منابع غذایی دسترسی داشته باشند زندگی می‌کنند. در بین بیشتر گونه‌ها هر دو جنس نر و ماده توانایی پرواز دارند. اما در بین بعضی گونه‌ها، جنس ماده قادر به پرواز نمی‌باشد.

 

علت تولید نور توسط کرم شب تاب

دانشمندان پیشتر بر این عقیده بودند که کرم شب تاب با تولید نور شفقی فسفری شان موجب جلب توجه جنس مخالف برای جفتگیری و یا صید برای شکار می‌شوند. اما تحقیقاتی که اخیرا توسط گروهی از محققین انجام شده است نشان می‌دهد که کرم‌های شب تاب از نوردهی به عنوان یک سیستم دفاعی برای مقابله با شکارچیان استفاده می‌کنند. حشرات دیگر با دیدن نور کرم شب تاب به آنها نزدیک نمیشوند و قورباغه نیز علاقه چندانی به شکار آن ندارد. تحقیقات نشان داده است که حتی اگر کرم شب تاب بر فراز آب پرواز کند، ماهیها و حتی کوسه از آن میترسند و فرار میکنند.

 

مکانیسم تولید نور توسط کرم شب تاب

کرم شب تاب قادر است‌ در زمان‌ بسیار كوتاهی‌ به‌ میزان‌ قابل‌ توجهی‌ نور تولید كند. تولید نور به‌ وسیله‌ این‌گونه‌ حشرات‌ با روش‌ خاصی‌ انجام‌ می‌گیرد. آنها نور را توسط‌ یك‌ ماده‌ شیمیایی‌ یا پروتیینی به‌نام‌ “لوسی‌ فرین‌” تولید می‌كنند كه‌ این‌ ماده‌ جالب‌ تقریبا شبیه‌ به‌ كلروفیل‌ موجود در گیاهان‌ است‌ و همانگونه‌ كه‌ انرژی‌ نور توسط‌ كلروفیل‌ به‌ مواد شیمیایی‌ تبدیل‌ می‌شود، در این‌ حشرات‌ عكس‌ این‌ عمل‌ با كمك‌ ماده‌ای‌خاص‌ انجام‌ می‌پذیرد. از واکنش “لوسی فرین” با اکسیژن نور زرد-سبز رنگی تولید میشود. البته‌ برخلاف‌ نور تولیدشده‌ در لامپها و یا شمعها، نوری‌ كه‌ توسط‌ این‌گونه‌ جانداران‌ تولید می‌شود هیچ‌گونه‌ گرمایی‌ را به‌ همراه‌ ندارد.

 

این واکنش شیمیایی در قسمت شکم حشره و زیر پوست آن انجام میشود. قسمت داخلی شکم کرم شب تاب طوری ساخته شده است که نور ایجاد شده را به راحتی به بیرون منعکس میکند. تخم بعضی از کرم های شب تاب حتی درخشش خاص خود را دارند و قبل از اینکه از پیله بیرون بیایند نور افشانی میکنند.

 

 

 

 

شامپوها فرمول های تمیز کننده ای هستند که برای طیف گسترده ای از کاربردها از جمله بهداشت فردی، حیوانات خانگی و فرش مورد استفاده قرار می گیرند. بیشتر شامپوها تقریباً به شیوه مشابهی ساخته می شوند. آنها در درجه اول از مواد شیمیایی ای به نام سورفکتانت تشکیل شده اند. سورفکتانت دارای این توانایی خاص است که مواد روغنی روی سطوح را احاطه می کند و اجازه می دهد این مواد با آب شسته شوند. اغلب شامپوها چنان که گفته شد برای بهداشت فردی، به خصوص برای شستن مو مورد استفاده قرار می گیرند.

 

 تاریخچه ساخت شامپو

قبل از درست شدن شامپو، افراد معمولاً صابون را برای بهداشت فردی مورد استفاده قرار می دادند. اما صابون معایب مشخصی از جمله تحریک کننده بودن برای چشم ها و همچنین ناسازگار بودن با آب سخت را دارد که حالت گرفته ای روی موها ایجاد می کند. در اوایل دهه 1930، اولین شامپو با مواد شوینده مصنوعی ساخته شد اما هنوز هم چند ایراد داشت. در دهه 1960 فناوری جدید مواد قوی شوینده ای را در اختیارما قرار داد که ما امروزه مورد استفاده قرار می دهیم.

 

در طول سال ها، فرمولاسیون شامپوها پیشرفت زیادی کرده است. مواد شوینده جدید برای پوست و چشم ها کمتر تحریک کننده اند و کیفیت محیط و بهداشت را بهبود داده اند. همچنین فناوری مواد پیشرفت کرده است و امکان ترکیب هزاران ماده مفید را در شامپوها به وجود آورده است. همه اینها احساس حالت بهتر و پاک شدگی بیشتر را به ما می دهد.

 

مواد خام مورد استفاده در شامپوها چیست؟

شامپوهای جدید در ابتدا به وسیله شیمیدانانی که در زمینه لوازم آرایشی و بهداشتی کار می کردند و در آزمایشگاه درست شدند. این دانشمندان اولین گام ها برای تعیین این که فرمول شامپو باید چه ویژگی هایی داشته باشد را برداشتند. آنها باید درباره ویژگی های مرتبط با زیبایی و ظرافت شامپو مانند سفتی، رنگ و این که بویش باید شبیه چه باشد تصمیم گیری می کردند.

 

همچنین ویژگی های عملکردی، مانند میزان پاک کنندگی شامپو، حباب های حاصل از آن و میزان تحریک کنندگی اش را نیز در نظر می گرفتند. تست هایی که بر روی مصرف کنندگان انجام می گیرند اغلب به تعیین این که شامپو چه ویژگی هایی باید داشته باشد کمک می کنند. هنگامی که ویژگی هایی که شامپو باید داشته باشد شناسایی شدند، فرمولی در آزمایشگاه درست شد. دسته اولیه شامپوها با استفاده از مواد مختلف در لیوان های آزمایشگاهی کوچکی ساخته شدند. اینک تقریباً تمام موادی که می توانند در ساخت شامپوها مورد استفاده قرار گیرند طبقه بندی شده اند.

مهم ترین مواد تشکیل دهنده فرمولاسیون شامپو، آب، مواد تمیز کننده، تقویت کننده کف، سفت کننده ها، مواد نرم کننده، مواد نگهدارنده، بهبود دهنده ها و مواد افزودنی خاص هستند.

 

- آب، اولین ماده موجود در شامپو 

ماده اولیه همه شامپوها آب است، به طور معمول حدود 70-80٪ از کل فرمول را آب تشکیل می دهد. آب مقطر که به طور خاص برای برداشتن ذرات مختلف و یون ها به کار می رود، در شامپو نیز مورد استفاده قرار می گیرد. منبع این آب می تواند چاه های زیرزمینی، دریاچه ها و یا رودخانه ها باشد.

 

- مواد تمیز کننده

دومین ماده فراوان در شامپو مواد اولیه تمیز کننده است. مواد تمیز کننده شامپوها به نام سورفاکتانت هم شناخته می شوند. سورفکتانت ماده پاک کننده فعال در شامپوها است به این معنی که می تواند با سطح واکنش نشان دهد. ماهیت شیمیایی یک سورفاکتانت اجازه می دهد تا ماده روغنی را محاصره کند و گیر بیندازد. بخشی از مولکول سورفاکتانت با روغن سازگار (قابل حل) است در حالی که بخش دیگر قابل حل در آب است.

 

به طور معمول حدود 70-80٪ از کل فرمول شامپو را آب تشکیل می دهد

 

هنگامی که یک شامپو برای مو یا پارچه مورد استفاده قرار می گیرد، بخش محلول روغن در رده مواد چرب قرار می گیرد در حالی که بخش محلول در آب همراستای آب است. هنگامی که تعدادی از مولکول های سورفاکتانت طبق آن چه که گفته شد به خط می شوند، ساختاری که به عنوان میسل شناخته می شود را تشکیل می دهند. روغنی که میسل دارد در وسط گیر می افتد و می تواند با آب شسته شود، در نتیجه شامپو قدرت پاک کنندگی پیدا می کند.

 

سورفاکتانت ها از ترکیباتی به نام اسیدهای چرب به دست می آیند. اسیدهای چرب به طور طبیعی در منابع مختلف گیاهی و حیوانی یافت می شوند. موادی که اغلب برای ساخت سورفاکتانت مورد استفاده در شامپوها به کار می روند از روغن نارگیل، روغن هسته خرما و روغن سویا استخراج می شوند. برخی از مواد اولیه تمیز کننده ای که در شامپو مورد استفاده قرار می گیرند دارای فرمول آمونیوم لوریل سولفات، سدیم لوریل سولفات، و سدیم لوریل اتر سولفات هستند.

 

- تقویت کننده کف در شامپو

علاوه بر سورفاکتانت تمیز کننده، انواع دیگری از سورفکتانت ها به شامپوها اضافه می شوند تا ویژگی های مربوط به کف این فرمول را بهبود دهند. این مواد که آلکانول آمیدها نامیده می شوند، به افزایش میزان کف و اندازه حباب ها کمک می کنند. مانند مواد اولیه تمیز کننده، آنها نیز از اسیدهای چرب به دست آمده اند و هر دو ویژگی محلول در آب و محلول در روغن را دارند. نمونه این مواد عبارتند از لورامید DEA و یا کوکامید  .DEA

 

- سفت کننده ها

آلکانول آمید ها که کف شامپوها را می سازند نیز تا حدی فرمولاسیون را سفت تر می کنند. با این حال از مواد دیگری نیز استفاده می شوند تا ویسکوزیته افزایش یابد. به عنوان مثال، متیل سلولز که از سلولز مشتق شده در شامپوها مورد استفاده قرار می گیرد تا آنها را سفت تر کند. کلرید سدیم (نمک) نیز می تواند برای افزایش سفتی شامپوها مورد استفاده قرار گیرد.

 

- مواد نرم کننده 

برخی از مواد هم به شامپو اضافه می شوند تا اثرات گاهی اوقات زبر و خشن کننده سورفاکتانت را بر روی مو و پارچه خنثی کنند. عوامل نرم کننده معمولی شامل پلیمرها، سیلیکون ها و عوامل چهار جزیی هستند. هر یک از این ترکیبات روی سطح مو ته نشین می شوند و احساس ما و میزان نرمی را بهبود می بخشند در حالی که بار ساکن را نیز کاهش می دهند.

 

شامپوهایی که ویژگی نرم کنندگی را به طور خاص و به عنوان مزیت در خود دارند شامپوهای 2 در 1 نامیده می شوند زیرا که مو را همزمان هم تمیز و هم نرم می کنند. نمونه هایی از مواد نرم کننده شامل این موارد است: گوار کلرید هيدروكسی پروپيل تريمونيوم که یک پلیمر است، دایمتیکون که یک سیلیکون است و كواترنيوم  80 که یک عامل چهار جزیی است.

 

 - بهبود دهنده ها

مواد دیگری به فرمول شامپو اضافه می شود تا ویژگی های خاصی را بهبود دهند. مات کننده ها اضافه می شوند تا فرمول را مات کنند و به آن رنگ و درخشش مرواریدوار بدهند. موادی که به عنوان عوامل کمپلکس دهنده شناخته می شوند به فرمول شامپو اضافه می شوند تا اثرات سست کنندگی ناشی از آب سخت را جبران کنند. اسیدها یا بازهایی مانند اسید سیتریک و یا هیدروکسید سدیم نیز اضافه می شوند تا pH شامپو را تنظیم کنند به طوری که مواد پاک کننده امکان تمیز کنندگی مطلوب را فراهم کنند.

 

- مواد نگهدارنده

از آنجایی که شامپوها از آب و ترکیبات آلی ساخته شده اند، آلوده شدن آنها به باکتری ها و سایر میکروب ها امکان پذیر است. بنابراین مواد نگهدارنده اضافه می شوند تا از رشد آنها جلوگیری شود. دو تا از رایج ترین مواد نگهدارنده ای که در شامپوها مورد استفاده قرار می گیرند هیدانتوئین DMDM و متیل پارابن هستند.

 

- مواد افزودنی ویژه 

یکی از عوامل اصلی مؤثر بر خرید شامپو رنگ و بوی آن است. برای بهبود این ویژگی ها، تولید کنندگان روغن های معطر و مورد تأیید دولت را اضافه می کنند. دیگر مواد افزودنی ویژه نیز می توانند اثر مشابهی داشته باشند. مواد طبیعی مانند عصاره های گیاهی، روغن های طبیعی، پروتئین ها و ویتامین ها همگی از ویژگی های خاصی بهره مندند و به فروش شامپوها کمک می کنند. مواد افزودنی مانند پریتیون روی هم برای مشکل شوره سر به کار می روند. افزودنی های دیگر رنگ هایی هستند که می توانند مو را رنگ کنند.

 

 

 

چگونگی تشکیل رعد و برق

بر اثر برخورد ابرهای دارای بارهای غیر همنام، واکنش‎های الکتریکی شدیدی به صورت نور و صدای شدید بنام صاعقه یا رعد و برق تولید می‎گردد و براساس مطالعات به عمل آمده توسط متخصصین تعداد رعد و برق در هر لحظه در سراسر دنیا بین 1500 تا 2000 بار می‎باشد.

 

این پدیده یک تخلیه ی الکتریکی شدید و بسیار سریع در هواست و همین تخلیه الکتریکی است که نور و صدا تولید میکند؛ در هنگام رعد و برق، برق در جریانات هوایی ِبالا و پایین ِ قوی داخل ابرهایی موسوم به کومولونیمبوس تاریک شکل می گیرد ؛ در این شرایط قطرات آب، تگرگ و کریستال های یخ با یکدیگر برخورد می کنند، دانشمندان عقیده دارند که این برخوردها بارهای الکتریکی را در ابر به وجود می آورد ؛ بارهای الکتریکی منفی و مثبت در ابر از یکدیگر جدا می شوند، بارهای منفی به بخش پایین تر ابر سقوط می کنند و بارهای مثبت در بخش های میانی و بالاتر می مانند، موقعی که اختلاف بارها به قدر کافی بزرگ می شود، یک جریان الکتریسیته از ابر به پایین و به زمین جریان پیدا می کند یا از یک بخش ابر به بخش دیگر یا از یک ابر به ابر دیگر جریان می یابد، که این بار معمولا مثبت و روی سطح زمین بار منفی القا میکند.

 

به این ترتیب مجموعة ابر، هوا و زمین به یک خازن بسیار بزرگ تبدیل میشود که لحظه به لحظه بار آن بیشتر میشود و بنابراین اختلاف پتانسیل دو قطب آن افزایش پیدا میکند، بالاخره مقدار این بار الکتریکی آنقدر زیاد میشود که اختلاف پتانسیل بین ابر و زمین به 10 تا 100 میلیون ولت میرسد و میدان الکتریکی حاصل از چنین اختلاف پتانسیلی میتواند هوا را با اینکه در حالت عادی نا رسانا ست در یک سیر خاص یونیزه و آنرا به رسانا تبدیل میکند و به محض اینکه چنین سیری از مولکولهای یونیزه رسانا از ابر تا زمین ایجاد شود بارهای الکتریکی به طرف هم حرکت می کنند و در عرض 0.0001 ثانیه جریان وحشتناکی در حدود 30 هزار آمپر از هوای یونیزه میگذرد.

  

اما هر جریانی ضمن عبور از ماده با مقاومت اتمهای آن روبرو میشود و این مقاومت بخشی از انرژی الکتریکی را به گرما تبدیل میکند. با استفاده از اصول اولیه الکترومغناطیس میتوانید تخمین بزنید این جریان در ولتاژ 10 میلیون ولت، توان گرمایی در حدود 100 میلیارد وات دارد و میتواند گرمایی در حدود 10 میلیون ژول ایجاد کند ؛ این گرما باعث میشود دمای هوا در مسیر آذرخش به 30 هزار درجه سانتی گراد برسد.

 

این تغییر ناگهانی دما (از حدود 300 کلوین به 300 هزار کلوین) حجم هوا را 100 برابر میکند و این یعنی یک انفجارِ واقعیِ انبساطِ سریع و شدید هوا ، که یک موج ضربتی(shock wave) در هوای اطراف ایجاد میکند و امواجی را با فشار بین 10 تا 30 اتمسفر بوجود می‎آورد، که با سرعت صوت و به شکل تندر یا رعد به گوش ما میرسد، اما گرمای ایجاد شده غیر از انبساط بلاهای دیگری هم سر مولکولهای هوا میاورد ، جریان شدیدی که از هوا میگذرد ، آن را گرم میکند و به تابش وا میدارد و تابشی است که یک مسیر نورانی بین ابر و زمین ایجاد میکند.

 

 

وقتی درباره بارش در دیگر سیارات از شما سؤال می‌شود کاملا حق دارید که بلافاصله به یاد آب بیفتید؛ اما در اشتباهید؛ زمین تنها سیاره‌ای است که آب مایع دارد؛ در حقیقت پدیده بارش باران از ابر در دیگر سیارات هم وجود دارد اما این بارش‌ها دیگر باران نیست. حتی نزدیک به آن هم نیست.

 

 اینجا بر روی زمین، ما انسان‌ها به نوع خاصی از بارش باران عادت کرده‌ایم اما بهتر است به موادی که در دیگر سیارات باریده می‌شوند نیز نگاهی بیندازیم:

 

بارش در سیاره زحل

سالانه حدود 1000 تن الماس بر سطح زحل می‌بارد. البته این در حد یک تئوری است و از سوی محققان ناسا عنوان شده است. بر اساس یافته‌ها به احتمال زیاد در سیاره زحل، نپتون، مشتری و برخی دیگر از سیارات باران الماس می‌بارد اما شرایط زحل برای این بارش‌ها از سایرین بهتر است.

 

بارش در سیاره زهره

در زهره بارش باران از جنس اسیدسولفوریک بسیار داغ را داریم. اتمسفر زهره پر از ابرهای اسیدسولفوریک است اما از آنجا که سطح سیاره دمایی به اندازه 894 درجه فارنهایت یا 480 درجه سلسیوس دارد، این قطره‌های باران اسیدی قبل از این که به گاز تبدیل شوند، خود را به فاصله 15.5 مایلی سطح سیاره می‌رسانند.

 

بارش در مریخ و مشتری

علاوه بر این‌ها، در مریخ پدیده بارش یخ خشک، در مشتری بارش هلیوم مایع و در خورشید بارش پلاسما وجود دارد، اما هنوز هم زمین تنها سیاره باران‌های آبی است.

 

بارش در تیتان

بر روی تیتان که بزرگترین قمر مشتری است، باران‌های توفان‌زایی از جنس متان یخ زده می‌بارد. همانطور که زمین دارای چرخه آب است، تیتان هم چرخه متان دارد و بارش متان در این قمر فصلی‌ است. متان باریده شده دریاچه‌ها را پر می‌کند، دریاچه‌ها بعد از آن تبخیر می‌شوند و بخار مجددا به شکل ابرهایی از متان در می‌آید و همه چیز دوباره آغاز می‌شود. از آنجا که دمای سطح تیتان سرد و منفی 290 درجه فارنهایت یا منفی 179 درجه سانتیگراد است، متان در این سیاره به حالت مایع در می‌آید. کوه‌هایی از یخ جامد نیز در این قمر مشتری مشاهده می‌شود.

 

 

 

فسیل یا سنگواره

منظور از فسیل هاى اندامى، بقایاى حقیقى موجودات زنده مى باشند که در حالات بسیار مساعد شکل آن ها با شکل موجود زنده اصلى اولیه کاملا تطبیق مى کند و تغییر زیادى در آن صورت نگرفته است.

فسیل چیست؟

معناى لغوى فسیل عبارت است از چیزى که از حفارى به دست آمده باشد. به عبارت دیگر فسیل ها، اجساد و بقایا و آثار موجوداتى مى باشند که پس از مرگ در بین رسوبات دفن شده و همراه با آن ها تحت تاثیر پدیده سنگ شدگى ( دیاژنز ) قرار گرفته اند.

 

بنابراین فسیل ها انواع باقیمانده جانورى و گیاهى نظیر جسم حیوانات و استخوان هاى مربوط به آن ها، تنه گیاهان قدیمى و ساختمان شان، کرم هاى نرم، ستاره هاى دریایى و غیره ( از نقطه نظر تشریحى ) و آثار و مواد به جامانده از آن ها نظیر فضولات، مدفوع، تخم ها ( آثار طبیعى ) و اثر لانه ها، آشیانه ها، رد پاها ( آثار مصنوعى ) را شامل مى شود و تمامى این ها به طور مستقیم توسط موجودات که در گذشته مى زیسته اند، به وجود آمده اند. بدین ترتیب براى آن که یک شى فسیل به حساب آید، بایستى بقایا و یا آثار فعالیت زیستى موجودات گذشته باشد.

 

انواع فسیل ها

 به طور کلى فسیل ها را به دو گروه تقسیم مى نمایند :

١. فسیل هاى اندامى

٢.  فسیل هاى اثری

 

منظور از فسیل هاى اندامى، بقایاى حقیقى موجودات زنده مى باشند که در حالات بسیار مساعد شکل آن ها با شکل موجود زنده اصلى اولیه کاملا تطبیق مى کند و تغییر زیادى در آن صورت نگرفته است. اما فسیل هاى اثرى علائم غیر مستقیم حیات هستند که توسط موجودات بر جاى گذاشته شده اند. جاى پاهاى دایناسور، اثرات ناشى از خزیدن تریلوبیت ها و سایر شواهد فرآیندهاى حیات همچون فضولات و مدفوعات که به صورت فسیل در آمده اند همگى جزء فسیل هاى اثرى محسوب مى گردند.

 

چگونگی تشکیل فسیل

فسيل های بخش هاي سخت (مانند استخوان ها و دندان ها) به صورت زير تشكيل شده اند:

1- بعضي از جانوران به سرعت بعد از مرگشان دفن شده اند (با دفن شدن زير گل و لاي يا دفن شدن در توفان شن و غيره).

2- با گذشت زمان رسوبات بيشتر  و بيشتري بقاياي جانور را پوشانده است.

3- بخش هايي از جانوران كه پوسيده و فاسد نشده (معمولاً بخش هاي سخت تر مثل استخوان ها و دندان ها) در زیر رسوبات تازه شكل گرفته دفن می شود.

4- در شرايط مساعد (بدون وجود لاشخورها، دفن سريع، نبودن تغييرات آب و هوايي خيلي زياد)، بخش هاي بدن جانور در طول زمان به فسيل تبديل مي شود.

 

5- بعد از مدت زماني طولاني، مواد شيميايي موجود در بدن جانور دفن شده تحت يك سري از تغييرات قرار مي گيرد. به طوري كه استخوان به آهستگي مي پوسد و فاسد مي شود، آب با مواد معدنيش به داخل استخوان رسوخ مي كند و مواد شيميايي داخل استخوان را با مواد معدني سنگ مانند جايگزين مي كند. فرايند فسيل شدن به نحوه جايگزيني  و حل شدن موادمعدني اصلي در شيء با مواد معدني ديگر بستگی دارد.

 

6- اين فرايند نتيجه اش يك كپي سنگ مانند سنگين از شيء اصلي است- یعنی يك فسيل. فسيل همان شكل شيء اصلي را دارد، اما از نظر شيميايي بيشتر شبيه به سنگ است. مقداري از هيدروكسي-اپتي اصلي (يك ماده اصلي سازنده استخوان) باقي مي ماند، اگرچه فسیل از سيليكا (سنگ) اشباع شده.

 

مکانهای مناسب برای تشکیل فسیل

از مناسب‌ترین مکان‌ها برای تشکیل فسیل یا سنگوارها می‌توان به حاشیه دلتاها و پیرامون کوه‌های آتشفشانی قدیمی که خاکستر از آنها متصاعد می‌شود و دریاهای کم عمق و یخچال‌ها و باتلاق‌ها نام برد. بیشتر دانشمندان معتقدند که فسیل‌ها در دریاهای قدیمی قرار داشته‌اند و در بین مواد رسوبی قرار گرفته‌اند و در اثر فشار و گرمای زیاد، به این شکل در آمده‌اند.

 

چرا فسيل ها به رنگ سنگند؟

به خاطر اين كه آنها سنگ هستند. يك شيء فسيل شده دقيقاً يك مدل سنگي از يك شيء باستاني است. يك فسيل نسبت به شيء اصلي از مواد متنوع تري ساخته شده است. در طول فرايند فسيل شدن، اتم هاي اصلي با مواد معدني جديد جايگرين مي شوند. به طوري كه يك فسيل همان رنگ (يا تركيب شيميايي) شیء اصلي را ندارد. فسيل ها رنگ هاي زيادي دارند و از انواع بسيار مختلفي از مواد معدني ساخته شده اند. رنگ فسيل به اين بستگي دارد كه سنگ احاطه كننده چه تركيبي دارد.

همچنين بعضي از فسيل هاي پوست (و بخش هاي نرم  ديگر) پيدا شده اند. رنگ پوست هم درطول دوره فسيل شدن حفظ نمي شود. همه آنچه كه امروزه باقي مانده يك مدل سنگي از شيء اصلي است.

 

چگونه فسیل ها را بیابیم؟

تکنیک ها و روش هاى مشخصى وجود دارند که دیرین شناسان از آن ها براى یافتن فسیل ها استفاده مى کنند. نباید اینطور تصور نمود در مکانى که فسیل یافت نمى شود، موجود زنده اى نیز در گذشته در آن جا نمى زیسته است. چه بسا موجودات زنده بسیارى در گذشته در آن مکان زندگى مى کرده اند اما محیط شرایط لازم براى فسیل شدن موجودات را نداشته است. از این رو است که بایستى خیلى خوش شانس باشیم تا بتوانیم فسیل ها را بیابیم.

 

براى یافتن فسیل قبل از هر جستجو، جمع آورى اطلاعات در مورد فسیلى که به دنبال آن هستیم لازم است. مثلا اگر در جستجوى فسیل هاى گیاهى باشیم اطلاعاتى نظیر این که این فسیل ها در زمان حیات خود چه شرایط زیستى داشته اند و براى فسیل شدن چه مراحلى را گذرانده اند، به ما کمک مى کند که تنها سنگ هاى بخصوصى را جستجو نماییم. به طور کلى آنچه معلوم است احتمال حضور فسیل در سنگ هاى رسوبى به مراتب بیش از سنگ هاى دگرگونى و سنگ هاى آذرین است. بطورى که در بین این سه گروه از سنگ ها قریب به ٩٩% فسیل ها در سنگ هاى رسوبى یافت مى شوند.

 

 

 

 

 

مواد رنگزای طبیعی ریشه گیاهی و حیوانی دارند و بیشتر در رنگرزی سنتی استفاده می‌شوند.

 

مواد رنگزای طبیعی

مواد رنگزای طبیعی دسته‌ای از رنگینه‌هایی با ثبات عالی و متوسط هستند که ریشه گیاهی و حیوانی دارند و بیشتر در رنگرزی سنتی نقش مؤثری دارند. روناس، اسپرک، نیل، گل بابونه، برگ انگور عسگری، چغندر، پوست پیاز، برگ درخت توت، وسمه، گل رنگ، گل جعفری، برگ انجیر، پوست انار، بلوط، پوست گردو، هلیله، سماق، زعفران، جا شیر و غیره از گیاهانی هستند که در ایران یافت شده و از مواد رنگزای آن‌ها در رنگرزی استفاده می‌شده‌است.

 

اسپرک (ورث): گیاهی‌است که در تمام نقاط ایران یافت می‌شود. با رنگینه آن انواع رنگ‌های زرد به دست می‌آید مثل طلایی، زرد، زرد طلایی، زرد کدر و شفاف.

نیل: ایندیگو یا نیل، برای تهیه شیدهای آبی تا سرمه‌ای استفاده می‌شود. گاهی نیل را در جاشیر، همراه با دندانه می جوشانند و رنگ سبز می‌گیرند و با افزودن روناس به آن رنگ بنفش می‌سازند. از وسمه نیز رنگ آبی به دست می‌آید.

 

سرخس وحشی: این گیاه بیشتر در مناطق مرطوب و شمال ایران می‌روید و ماده رنگ زایی آن در سر شاخه‌های گیاه یافت می‌شود و از آن رنگ سبز متمایل به زرد و خاکستری به دست می‌آید (رنگ سبز مایل به زرد با رعایت نسبت مواد دندانه بستگی خواهد داشت).

 

وسمه: کشت این گیاه توسط انسان دارای قدمت زیادی‌است. به دلیل داشتن زندگانه‌ای آبی و بنفش از عصاره گیاهی آن برای رنگرزی استفاده می‌کنند.

 

قرمز دانه: بهترین ماده رنگزایی که از حشره‌ای به همین نام تهیه می‌شود. این حشره اغلب برروی درختان بلوط، سرو، کاج و کاکتوس زندگی می‌کنند. در آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکای جنوبی فراوان است. قرمز دانه را خشک کرده و به صورت پودر در آب و اسیدهای معدنی حل می‌کنند. حاصل، رنگ قرمز خوبی‌است که اگر به جای اسید از ماده‌ای قلیایی استفاده شود رنگ بنفش به دست می‌آید و از ترکیب با رنگ‌های گیاهی، انواع شیدهای رنگی تولید می‌کند. معروفترین قرمز دانه‌ها؛ قرمز دانه نپال و کاسیل (مکزیک) است. نام علمی این رنگ اسید کار منیک است. انواع قرمز دانه عباتند از: قرمز دانه هندی، لهستانی، مکزیکی، ارمنی، کرم ورمیلو. برای دندانه قرمز دانه از آب زرشک، قارا و آب انگور استفاده می‌کنند.

 

تمشک: این گیاه بیشتر در مناطق مرطوب و شمال ایران می‌روید و مصرف خوراکی دارد و جوانه‌های گیاه قسمت رنگ زای آن محسوب می‌شوند و در فصل بهار جمع آوری می‌گردد و از آن رنگ خاکستری تیره حاصل می‌گردد.

 

 

ماده رنگزای روناس ترکیبی‌ است به نام آلیزارین که در ریشه آن قرار گرفته‌است

 

پوست انار: مانند اسپرک رنگ زرد تولید می‌کند ولی ثبات آنرا ندارد. از گل زعفران، برگ مو (در اراک و مناطق مرکزی ایران)، جاشیر (در فارس) و گندل (در لرستان و کردستان و دیگر مناطق غربی ایران) نیز رنگ زرد و نارنجی به دست می‌آید.

 

مازو: از مازو در صنعت چرم‌سازی، مرکب سازی، رنگرزی و نیز پزشکی برای درمان سوختگی‌ها بهره می‌برند. مازوها انواع و رنگ‌های گوناگونی دارند. بهترین مازوها از برخی گونه‌های بلوط (مانند Pedunculate Oak) به دست می‌آید.

 

پوست گردو: ماده رنگزای موجود در پوست گردو ترکیبی‌ است به نام جاگلون که با آن انواع شیدهای قهوه‌ای روشن تا مشکی و خاکستری را می‌توان ایجاد نمود. تنوع این رنگ‌ها بستگی به استفاده از دندانه‌ها و مواد کمکی افزوده شده دارد. از گیاه سماق نیز برای تهیه رنگ‌های قهوه‌ای استفاده زیادی می‌شود.

 

جفت: جفت پوسته بین مغز و پوست میوه بلوط است که از آن رنگ بژ به دست می‌آ ید.

 

روناس: ماده رنگزای روناس ترکیبی‌ است به نام آلیزارین که در ریشه آن قرار گرفته‌است. با کم و زیاد کردن درصد دندانه و نوع آن، از این ماده شیدهای قرمز به دست می‌آید.

 

توت: درخت توت در مناطق معتدل و گرم می‌روید که میوه آن مصرف خوراکی دارد و برگ‌های آن ماده رنگ زایی دارد و میزان رنگ دهی آن کم است و از آن رنگ سبز مغز پسته‌ای حاصل می‌گردد.

 

پیاز: گیاهی یک ساله که مصرف خوراکی دارد و قسمت رنگ زای آن در پوست نازک یافت می‌شود و از آن رنگ‌های مسی، نارنجی و پوست پیازی حاصل می‌گردد.

 

 

 

 

مس، نقره، نیکل و پالادیوم بــرای استحکام بیشتر بـه طـلا افــزوده می‌شود

 

در مورد رنگ‌های طلا چه می‌دانید؟

با گفتن کلمه طلا، اصولا اولین چیزی که به ذهنمان می‌رسد، طلای زرد براق است. طلا به‌علت آنکه فلزی بسیار نرم و چکش‌خـور است، بـاید بـا فــلزات دیگـری آمیـختـــه شود تــا استحکام لازم را پیدا کند. به غیر از طلای ۲۴ عیار، مـابقی، آلیاژ طلا نامیده می‌شوند.

 

مس، نقره، نیکل و پالادیوم بــرای استحکام بیشتر و فلز روی به ایـن خـاطر بـه طـلا افــزوده می‌شود تا اکسیژن هوا را جذب کــرده و از اکـسیـدشــدن مـس و نـقـره جـلوگیــری کنـــد. عـیار طلا یا همان قـیـراط (KARAT)، درجـه خـلوص طـــلا را مشـخـص می‌کند. هـر قیـراط، ۱/۲۴ درصـد کل طلا در آلیاژ طلا را تعیین می‌کـنـد. البته آن را با CARAT که وزن الماس و دیگر سنگ‌های قیمتی را مشخص می‌کند، اشتباه نگیرید. یکCARAT معادل ۲۰۰ میلی گرم است.

 

اگر طلا را با مس و نقره مخلوط کنیم (در صورتی که مقدار طلای آن بیشتر باشد)، طلای زرد حاصل می‌شود اما اگر طلا را با نقره، مس و روی (نقره این ترکیب بیشتر است) مخلوط کنیم، طلای سبز به دست می‌آید و اگر طلا و مس (مقدار مس بیشتر از طلا باشد) را ترکیب کنیم، طلای قرمز (صورتی) نتیجه آن است. طلای سفید هم ترکیبی از طلا، نیکل، پالادیوم، نقره و روی است.

 

طلای سفید طبیعی، خاکستری روشن است؛ بـه هـمـین خاطر برای سفیدتر جلوه دادن آن، از روکش رادیوم برای پوشش آن استفاده می‌کنند. باتوجه به اینکه رادیــوم پــس از مدتی ساییده می‌شود، باید مجددا طلای سفید را روکش کرد؛ ایـن مدت ۱۲ تا ۱۸ ماه است.

 

نقره یکی دیگر از انواع جواهرآلات مصرفی است که مثل طلا بسیار نرم بوده و به‌سرعت آسیب می‌بیند، از این رو آن را معمولا با فلز مس ترکیب می‌کنند تا استحکام لازم را پیدا کند. درجـه خلوص نقره را با واحدهایی از هزار قسمت می‌سنجند. نقره پس از مـدتی به‌خـاطـر اکسـیـدهای گوگرد موجود در هوا یا عرق بدن، دچار تیرگی می‌شود کـه بـاید آن را مجددا پرداخت کرد.

 

پلاتین یا پلاتینیوم، فلزی سنگین و بسیار مقاوم است که مـعمولا با پـالادیـوم، رادیـوم، ایـریـدیوم، مس، روتیوم و تیتانیوم ترکیب می‌شود. درجه خلوص آن مانند نقره، بر پایه هزار قسمتی است. اگر بخواهیم پلاتین را با طلای سفید مقایسه کنیم، باید بگوییم پلاتین سنگین‌تر از طلای سفید است. این فلز به‌طور طبیعی، سفید بوده و درخشندگی و لومینانس بیشتری از طـلای سفید دارد. همچنین از طلا کمیاب‌تر بوده و در نتیجه گرانبهاتر است. در نهایت اینکه پلاتین مقاومت بیشتری نسبت به کدرشدگی دارد.

 

 

چگونگی کار کردن دستگاه گردش خون

دستگاه گردش خون شامل قلب و رگ هاست. قلب مانند یک پمپ خون را داخل رگ ها به جریان می اندازد. رگ ها لوله هایی هستند که خون را به قسمت های مختلف بدن می برند.

 

رگ ها عبارتند از:

سرخرگ: رگ هایی که خون را از قلب خارج می کنند شریان یا سرخرگ نام دارند. دیواره سرخرگ ها کلفت و ماهیچه ای است.

سیاهرگ: رگ هایی که خون را به قلب می آورند ورید یا سیاهرگ نام دارند. دیواره سیاهرگ ها نازک است. رگ ها در همه قسمت های بدن وجود دارند و خون در آنها جریان دارد. خون مواد غذایی سلول های مختلف بدن را تأمین می کند و مواد زاید (دفعی) را از آنها می گیرد. اگر رگ ها وجود نداشته باشند یا اگر خون درون آنها نباشد، سلول ها چون قادر به تغذیه نیستند بعد از مدت کوتاهی می میرند.

مویرگ: وقتی سرخرگ وارد اندامی می شود، مانند ریشه گیاه شاخه شاخه می شود و در آخر به رگ های بسیار باریکی که دیواره آنها بسیار نازک است تبدیل می شود. به این رگ های کوچک مویرگ می گویند. مویرگ ها خون را بین سلول ها توزیع می کنند. یعنی غذا و اکسیژن را به سلول ها می دهند و در عوض مواد زاید و دی اکسید کربن را از آنها می گیرند. رگ ها می توانند گشاد یا تنگ شوند. به عنوان مثال عضلات هنگام کار به مواد غذایی بیشتری نیاز دارند. پس رگ ها گشاد می شوند تا خون بیشتری را به عضلات برسانند.

  

قلب:

قلب به وسیله یک دیواره تقریباً عمودی به دو  نیمه راست و چپ تقسیم شده است. هرکدام از این نیمه ها هم توسط یک دیواره افقی دریچه دار به دو حفره فوقانی و تحتانی تقسیم شده است. حفره های فوقانی قلب را دهلیز و حفره های تحتانی قلب را بطن می نامند. دهلیز راست با بطن راست و دهلیز چپ با بطن چپ توسط دریچه ارتباط دارد. بنابراین قلب دارای چهار حفره است. دو حفره در بالا به نام دهلیز راست و دهلیز چپ و دو حفره در پایین به نام بطن راست و بطن چپ.  قسمت راست قلب دارای خون سیاهرگی و قسمت چپ قلب دارای خون سرخرگی است.

 

گردش کوچک خون:

سیاهرگ ها خون را از نقاط مختلف بدن به دهلیز راست قلب می آورند. با انقباض دهلیز راست خون از دهلیز راست از طریق دریچه سه لتی (تریکوسپید) وارد بطن راست می شود. بعد با انقباض بطن راست خون از بطن راست از طریق سرخرگ ریه به ریه ها می رود تا در ریه ها دی اکسید کربن خون با اکسیژن هوا جایگزین شود. در نتیجه خونی که از ریه ها می آید دارای اکسیژن زیادی است و دی اکسیدکربن کمی دارد. این خون از طریق سیاهرگ های ریه وارد دهلیز چپ قلب می شود. این گردش خون از بطن راست قلب به ریه ها و برگشت خون از ریه ها به دهلیز چپ قلب را گردش کوچک خون می نامند.

 

گردش بزرگ خون:

خون اکسیژن دار که وارد دهلیز چپ شده بعد از انقباض دهلیز چپ از طریق دریچه دو لتی (میترال) وارد بطن چپ می شود. با انقباض بطن چپ خون وارد سرخرگ بزرگ بدن (آئورت) می شود. از طریق سرخرگ آئورت خون اکسیژن دار به تمام قسمت های مختلف بدن می رود تا مواد غذایی و اکسیژن را به آنها برساند و مواد زائد و دی اکسید کربن را از آنها بگیرد. خون بعد از گرفتن مواد زائد سلول های بدن وارد سیاهرگ ها می شود و از طریق سیاهرگ ها به دهلیز راست قلب می آید. این گردش خون از بطن چپ قلب و از طریق سرخرگ آئورت به تمام ارگان های بدن و برگشت آن به دهلیز راست قلب را گردش بزرگ خون می نامند.

 

 

 

 

 

آیا دمای هوا بر عملکرد مغز اثر می گذارد؟

سوال: وقتی دوش آب سرد می گیرم احساس می کنم سرم بی نهایت داغ است. تقریباً مثل CPU یک رایانه. آیا مغز ما هم مانند پردازشگر رایانه موقعی که خنک تر می شود بهتر کار می کند؟

اولین پاسخی که به این پرسش می توان داد این است که یکی از وظایف مهم مغز تنظیم و حفظ دمای بدنمان است. دمای بدن نمی تواند بیش از حد بالا یا بیش از حد پایین بیاید وگرنه کار تمام اعضا از جمله مغز متوقف می شود. بنابراین دمای واقعی مغز به اندازه دمای محیط تغییر نمی کند. اما این پرسش را می توان به شکل دیگری مطرح کرد و آن این که آیا وقتی هوا خیلی گرم است مغزمان خوب کار می کند؟

 

پاسخی که به این پرسش می توان داد این است که برای بدنمان مشکل تر است که وقتی گرممان است خنکمان کند تا این که وقتی هوا سرد است گرممان کند. هر دوی این فرآیندها (خنک کردن و گرم کردن بدن) انرژی مصرف می کنند. برای هر دوی این فرایندها گلوکز مورد استفاده قرار می گیرد و گلوکز آن چیزی است که به بدن ما توان و نیرو می دهد و همچنین به مغزمان هم قدرت و توان می دهد.

 

بنابراین یک نظریه این است که وقتی هوا خیلی گرم است، ما در واقع نمی توانیم تصمیم گیری های خیلی خوبی انجام دهیم. چنان که برخی از مطالعات نشان می دهد مردم معمولاً وقتی هوا خیلی گرم است راحت تر کالایی را برای خرید انتخاب می کنند.

دلیلی که برای این وضعیت ذکر می شود این است که بدن ما مقدار زیادی از انرژی اش را صرف این می کند که خودش را خنک کند و گلوکز کافی باقی نمی ماند که به مغز ما نیرو و توان و در نتیجه قدرت تصمیم گیری بدهد.

 

این وضعیت در هنگام سفر هم پیش می آید. هنگامی که به شهر دیگری سفر می کنیم ممکن است با دماهای دیگری مواجه می شویم. مغز واقعاً خیلی خوب خودش را با دماهای جدید تطبیق می دهد. بدنمان بسیار سخت کار می کند تا خودش را با دمای جدید تطبیق دهد و این باعث می شود هیچ توانی برای تصمیم گیری خوب باقی نماند.